تبليغاتX
سرزمين دل

 

.:سرزمين دل:.

 

webloger site

 خداحافظ...همین حالا....

 

 

باز هم سلام دوستان میدونم کسایی که اومدند در وبلاگ خبر دارند این آپ من برای چی هست...تعطیلی وبلاگ....گرچه دل کندن از این وبلاگ خیلی سخته...خیلی سخت تر از اونی که کسی فکرش را بتونه بکنه.

حتما میگین چی شده وبلاگ را می خوام تعطیل کنم...اون هم بعد از تولد وبلاگ و یکسالگی شدن وب کوچولوم...میدونید دوستان آسون نیست به خدا اسون نیست که با همه دنیایم خداحافظی کنم....البته نه خداحافظی با خاطرات...بلکه خداحافظی با وبم....با خودم گفتم بگذار مثل همیشه فقط در دفتر خاطراتم  همه چیز را بنویسم تا فقط برای خودم بمونه ....تا همیشه بدونم که هیچ کس غیر از خودم اون ها را نمی خونه و پای حرفام فقط اشک های خودم جاری میشه.....می دونید دلیل اصلی من برای نوشتن چی بود؟ درسته من دوستان زیادی در این وبلاگ پیدا کردم و هیچ وقت هم فراموششون نمی کنم...با خیلی هاشون تازه آشنا شدم و خیلی دلم می خواست این جور تموم نشه.....اما وقتی برای کسی می نویسی ولی اون هیچ وقت....نیازی به خوندن این مطالب نداره...هیچ وقت براش مهم نیست من چی مینویسم....چی می خوام...چقدر دلتنگم....درست برعکس من که همیشه حرفاش....چقدر سرنوشت ما را به بازی گرفته...بسه دیگه چرا سرنوشت رهام نمی کنه...رها کن مرا....رها...تو دوری آزارت می ده پس من هم بعد از تمام کردن یک کار نیمه تموم و گرفتن نتیجه اون... برای همیشه....دیگه هیچ وقت نمییام تا کلا یادت بره... فقط لج نکن و نتیجه مسابقه را حتما بهم بگو

 

خیلی دلم می خواست بیشتر بنویسم ...از دلتنگی هام...از حرفای نگفته ام...از دل خسته ام....از گریه های بی بهونه....از این روزگار بی رحم...از ...از.... غرور و عشق و آرزو....

 

 

البته می دونم که من در مقابل لطف دوستان واقعا کم گذاشتم....ولی تا جایی که تونستم پای حرفاتون نشستم...برای همتون ارزش خاصی قائل بودم...تک تک وبها و حرفها را نگه میداشتم.

خوب این آهنگم از یه دوست خوب که من دیر شناختمش....دیر با وبش آشنا شدم ...اما همیشه بهت سر میزنم افق عزیز و گلم....چون می دونم خیلی چیزها بینمون مشترکه....اما شاید همون شرم همیشگی مانع از گفتن اونها شده...همون شرمی که تو موقع دادن آدرس وبت به من داشتی...راستی امیدارم زیارت مشهدت هم قبول باشه....چه لیاقی داشتی خوشبحالت....انشاءالله اومدی دانشگاه ...سر کلاس...میبینمت...معصومه عزیز.

 

 

بازم از همتون ممنون از کادوهاتون هم ممنونم... فقط بچه ها برام دعا کنید...دعا کنید بتونم دووم بیارم بدون وبلاگم....دعا کنید یه روزی اشک چشمام تموم بشه....دعا کنید روزی نرسه که آتش درونم خاموش بشه....سعی کردم به همه دوستان خبر بدم ...بازم ممنون از همه و من را ببخشید.

 

 

پیچک خانه زمستان خشکید/وهمه گلدان ها/ولی امروز دوباره همه شان سبز شدند/پس چرا این دل افسرده من/نشود سبز و نگیرد آرام/ نشود سبز و نگیرد آرام/ نشود سبز و نگیرد آرام......

 

 

           **************************************************

 

 

سلام ای غرابت تنهایی

سرزمین دل را به تو تسلیم می کنم

چرا که ابرهای تیره همیشه

پیغمبران آیه های تازه تطهیرند

ودر شهادت یک شمع

راز منوری است که آن را

آن آخرین  وآن کشیده ترین شعله خوب می داند.

 

    

          **************************************************

دود مي خيزد ز خلوتگاه من.

كس خبر كي يابد از ويرانه ام؟

با درون سوخته دارم سخن.

كي به پايان مي رسد افسانه ام؟ 

دست از دامان شب برداشتم

تا بياويزم به گيسوي سحر.

خويش را از ساحل افكندم در آب،

ليك از ژرفاي دريا بي خبر. 

بر تن ديوارها طرح شكست.

كس دگر رنگي در اين سامان نديد.

از درون دل به تصوير اميد. 

تا بدين منزل نهادم پاي را

از در اي كاروان بگسسته ام.

گر چه مي سوزم از اين آتش به جان،

ليك بر اين سوختن دل بسته ام. 

تيرگي پا مي كشد از بام ها:

صبح مي خندد به راه شهر من.

دود مي خيزد هنوز از خلوتم.

 

          **************************************************

 

دل من خستگیات خیلی زیاده می دونم

دل من تنهاییات پر از سواله می دونم

دل من خندیدنت فقط تو خوابه می دونم

دل من آرزوهات  نقش بر آبه می دونم

دل من تحملت مثل یه کوهه می دونم

دل من عاشقیات مثل جنونه می دونم

دل من صبوری و کسی سراغت نمییاد

دل من خسته ای و صدا ازت در نمییاد

دل من امید تو فقط باید خدا باشه

دل من تنهاییات باید پر از دعا باشه

  

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حمیده در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت 1:24  
 تولد یکسالگی سرزمین دل

 

 

 

اول از همه سلام دوم اینکه به خاطر خراب شدن کامپیوترم نتونستم تا حالا آپ کنم و به شماها دوستان عزیزم سر بزنم منو ببخشید...اما حیف شد کل کامپیوترم...تمام اطلاعاتم حذف شد...به خاطر پارتیشن بندی دوباره مجبور شدم از خیلی از اطلاعاتم بگذرم....ببخشین اگه نتونستم در این ایام عید پیشتون بیام حالا متن اصلی را بخونید  راستی کادو یادتون نرفته که.....

 

امشب چه شب به یاد ماندنی است...

چقدر سرزمین دلم امشب ستاره باران شده....

درست یادم هست در این شب یکسال پیش با هزاران مهر و دلتنگی سفره سرزمین ذلم را در یک دنیای مجازی پهن نمودم.در بهار ...در فروردین 1385 ...هفت سین بهاری که اول آن با....

سرزمین دل....سعادت....ساده دلی....سکوت دعا...سبد سبد ستاره...سیاهی....سبک بودن به حس پرواز....اولین پرواز لحظه های شبانه ام را آغاز نمودم.

چه بسیار شب هایی که در اینجا گرمای وجودم را جای می گذاشتم و از آن بیرون می امدم...

چه بسیار شب هایی که در انتظار پیامی از....او...بودم اما...نمی دانم ...به خدا نمی دانم...

چه بسیار شب هایی که عزیزان این وبلاگ اینجا را با نظراتشان پر از مهر و گرما می کردند...

شب های من اوج خاطرات من است...اوج دلتنگی های من بوده و هست...

گرچه برای نوشتن مجال بسیار است اما ..کمی اشک چشمانم را باید...تا....بگذریم...

در پایان چند شعر زیبا که بی ربط به دلبستگی های من نیست را براتون میگذارم

ببخشید اگه دوباره فضای سرزمین دل کمی غمگین بود.

 

 

مرگ برگ

باد ترسید از فصل خزان

برگ لرزید فتاد

سنگ پرسید:

چرا بوسه زدی بر دل خاک؟!

ابر بارید و گفت:

هیچ مگو

برگ خیس اندوه من است....

 

***********************

 

به دانه دانه ی اشکم نگاه کن ای ماه

که از ستاره فزونست اگر شماره کنی

به عشق در برت آیم اگر اجازه دهی

به شوق جان سپارم اگر اشاره کنی.

 

***********************

 

در یاب این لحظه را

شب و تنهایی و سکوت آسمان

دیوان حافظ  عطر یاس و نوازش باران

دل بی تاب و شمع نمناک و کوچه های احساس

چشمان خیس و لحظه ناب و عاشقی در باران

قاب پنجره و عادت پروانگی و رسم دلدادگی

حسرت دیدار و غریب بی تاب و حرمت دیوانگی

دل تنگ و صبری پاک و التماس دعا

من کنار تو  ولحظه دیدار و استجابت دعا.

                                     استجابت دعا

                                         استجابت دعا...

اینم کیک::::::::

 

و در خلاصه:

 

                     به تو سپرده بودمش

                                با هزار و یک امید

                                      و امروز برای هزار و یکمین بار

                                                                     دلم را می برم

                                                   تا شکستگی اش را....

                                                                گچ بگیرم!!!!!!!!

 

|+| نوشته شده توسط حمیده در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت 2:27  
 محفل شبانه ام

چقدر بغض دل تنگی هایم زیاد است...چقدر وسعت فاصله ها زیاد است و دستانم کوچک...

 

وقتی که یاد تو در خاطرم زنده است از میان جمع بالا می روم ...اوج می گیرم...اوج می گیرم از میان جمعی که همه در پی خویشتنند...و عید را به خوشی سپری می کنند...اوج مرا به کام خود می کشد و خود را در میان یاد تو گم می کنم از میان جمع بلند می شوم و در گوشه ای تنها می نشینم...

آه نمی دانم تو چه می کنی با دل ویرانه ی من که ماههاست..نه سالهاست در مهر ِ تو .......................

آه ...و باز هم آه...و باز هم آه و صد افسوس................

باز با هزاران بغل دلتنگی به جمع صمیمی خانواده و اقوام می روم...به همه نگاه می کنم...همه گرم حرفند...میخندند و داستان می گویند...چیزی از صحبتشان را نمی شنوم...

چقدر محمد و فاطمه امشب زیبا شده اند...با همان شرم همیشگی...در کنار هم حسی از آرامش در چهره شان نهفته است...خوشبخت هستند...چقدر عشق بین آنها زیباست زیباتر از ان گرمی وجودشان است که اتاق را پر از مهر کرده است.اما هنوز وجود من سرد است از جمع جدا می شوم تا گرمای بین آنها حفظ شود باز به دفتر و قلم خود پناه می اورم و دوباره غرق در افکار و...سکوت...باز هم سکوت...

آه خدایا...خدای مهربانم...باز مثل همیشه خط های آخر نوشته هایم برای توست

برای درخواست بخشش هیچ وقت قلمم کم نمی اورد.....خداوندا درست است ...قبول می کنم که چندی است که به قول هایی که با تو می بندم پایبند نیستم.

خداوندا...پروردگارا...مهربانا...چه کنم...تو بگو من چه کنم...چقدر خواستم آنچه شود که تو می خواهی ...خودمونی تر...خواستم...فراموش کنم...!!!!!!!همه چیز را ...هر چه بودم...هر چه هستم...اما حرمت عشق اینقدر زیاد است که...وقتی دلت گرو مهری باشد....نمی توانی فراموش کنی ...

اما من...خدایا...

به حرمت عشق صبر می کنم...به حرمت اوصبر می کنم... به حرمت فراموشی او ....فراموش نمی کنم...نمی کنم

پس به جای یادم تو را فراموش....باید بگویم..

یادم تو را یاد....یاد.....یاد باد.

|+| نوشته شده توسط حمیده در پنجشنبه دوم فروردین 1386 و ساعت 11:56  
 آخرین اپ سال 1385 با عشق

 

سلام دوستان گلم ..امیدوارم همتون خوب خوب باشید...

میدونم یکم بی وفا شدم...درسته یه مدتی از من خبری نبود ..اما راستش را بخواهید  یه مدتی بود حوصله هیچی را نداشتم حتی وبلاگم!!!!

سرزمین دلی که خیلی بهش وابسته شده بودم حالا داشت برام چیزی می شد که دوست نداشتم...به شکل یه عادت برام دراومده بود....میخواستم وبلاگو تعطیل کنم..چون دیدم دیگه نمی تونم داخلش بنویسم...از دل بگم..از دلتنگی هاش...از بغض های شبانه اش....از....

نمی دونم شاید بگم نمی خواستم بهتر باشه..با خودم گفتم یه مدتی خودم را ازش دور می کنم نه سراغش مییام...نه سراغ دوستانم..که اگر چه کم هستند ولی خیلی برام ارزش دارند

اما بعد از حدود یک ماه به این نتیجه رسیدم که...نمی تونم از اینجا دل بکنم

سرزمین دلی که حدودا یک سال پیش با  شوق و علاقه فراوان قالبشو طراحی کردم..کلی برای اسم و عنوانش فکر کردم تا بهترین را انتخاب کنم...وخلاصه اینکه ستاره های شب آسمونی دلم را چیدم و به اون چسبوندم..حالا نمی تونم به همین راحتی از همشون بگذرم...پس می خوام بازم بمونم و برای دل خودم...برای دوستان گلم که هر از گاهی جویای حال سرزمین دل میشوند...

 

برای اتنای نازنینم که تقریبا میشه گفت همسفر قدیمی اینجاست...با وبلاگ  ودل نوشته هایی که چندین بار هم از روشون بخونی  خسته نمیشی ...برای سهیلای عزیز با وبلاگش که شعر های زیبا داره... برای حمیده همزاد تهرانی ام..که بعضی موقع ها غم بدجوری توی وبش موج میزنه و همه دوستش دارند... ....و برای حمید پسر شب بارانی که همیشه با تنهایی زندگی می کنه و کسی را به تنهایی خودش راه نمیده...برای عرشیای گرامی که ...درسته وبشو تعطیل کرد ولی همیشه منو شرمنده میکرد...برای شیلای خونگرمم..برای مریم دختر تیر ماهی بااحساسم...برای ناتانائیل خبرنگار جوان ما در سرزمین دل...که امیدوارم ارشد قبول بشه...برای رضا(مثل اینه )که داره بی وفاییش طولانی میشه ولی وبلاگش مثالی از اندیشه و عشقه...برای سحر عزیزم که مثل خواهر من میمونه هم مردادیه هم هم طرفدار پر و پا قرص مجله های موفقیته برای اقا محسن که ایستگاه عشق فقط در وبلاگ اون وای می ایسته.... و...............

ببخشید اگه کسی از قلم افتاد...

راستی بچه ها 8 فروردین تولد یکسالگی سرزمین دلم است  زودتر گقتم که کادوهاتون را آماده کنید....لینک عکس/شعری از خودتون/ متن زیبا/سخن بزرگان/و....اون چیزی که لایق سرزمین دل است..منتظرما

خودم هم یه کادوهای خوبی برای سرزمین دلم ارم که از کهنگی در بیاد....

 

الان باید بگم که: می نویسم...بازم از عشق میگم بدون هیچ پروایی..بازم از لذت وصل و آتش دوری میگم بدون هیچ واهمه ای...وباز هم از کسی تشکر میکنم که بهمون یاد داده چطور عاشق باشیم...و عشق را در این دنیا برای بنده هاش بوجود اورد

و در پایان یک نوشته بسیار زیبا را تقدیم به همتون میکنم

 

راستی سخن اول را اخر یادم اومد بگم عید پیشاپیش مبارک

 

ای روح بلند مرتبه تو را دوست می دارم.

ای روح زیبای من ای آشنای اشکهای من تو در وجود من همچون رود جاری.

من و تو و نسیم سحرگاهان همیشه در پرواز ؛ما باحضور در گلستان پر طراوت هستی از شاخه های یاس سپید زندگی می چینیم و در سرزمین کویر می کاریم.من و تو با صدای بال پرندگان سبکبال در خلسه و خیال آنگونه می شویم  که هر گز یادی از عالم خاکی نمی کنیم ؛ پر می شویم و لبریز از لحظه های آسمانی؛صاف و پاک ؛آبی آبی؛زلال زلال ؛ پر از وقار و صبوریاما تو بیشتر از هر زمان اوج می گیری عروج آسمانی تو تماشایی است؛تو بر بال فرشتگان می نشینی و با آن نگاه مهربانت مرا نوازش می کنیو من مبهوتم...در سکوتی سنگین دلم می لرزد .این دل اقیانوسی من یک لحظه طوفانی میشودبا خودم می گویم کاش می شد این راز را فهمید...آری در این فاصله رازی نهفته است.که ناگهان مرا می خواند...صدایش چه نیرو بخش است.تپش قلبش را می شنوم نگاهم محو عظمت اوست؛ همان روح بزرگ گونه هایم را از اشک خویش کرده در چشمانم برق نگاه او از نور حایلی ساخته است...دیگر هیچ نمی بینم جز او همه جا نور است و من ناگهان رها می شوم و سبک...سبکتر از یک پر که از یک پرنده در اسمان جدا می شود کسی مرا می برد به ناکجا آباد...چشمان من شاهدندبر ان همه زیبایی در این خلوت و سفر روحانی ...و این موهبتی است که توصیفش را زبانم قادر نیست...ای روح بلند مرتبه تو را دوست می دارم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حمیده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 و ساعت 1:13  
 
بچه ها هر کاری کردم اهنگ وبم درست نشد و اینترنت سرعتش کم بود خلاصه شرمنده اما در اولین فرصت رستش میکنم  حالا پست قبلی را بخونید   بچه ها یه سایتی به من معرفی کنید برای اپلود اهنگ  اعصابم ریخته به هم ..با سایتی که عضو شدم و همیشه از اون انجام میدادم سایته قاطی کردههههههههههههه
|+| نوشته شده توسط حمیده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 1:30  
 ولنتاین مبارک

باز ولنتاين عاشقان از راه رسيد

باز روزي رسيد كه عشاق جهان دست در دست هم دوشادوش هم پيمان وفا داري مي بندنداما به راستي وفا دار بودن به چه؟؟؟به كه؟؟

وفادار بودن به عشق؟؟؟به دلدادگي؟؟؟ به معشوقشان ؟؟؟ به كسي كه هرگز او را نديده اند؟؟؟وفادار بودن به اين دلبستگي؟؟؟يا به

وابستگي؟؟؟؟يا در نهايت پايبند ميشوند به تنها نگذاشتن يكديگر....

به راستي كدام درست است كدام واقعيتست؟؟؟؟

اين برگه ها اين نامه ها چيست؟؟؟سند عشق را هر دو امضا مي كنند اما درپشت پرده و پستوي اين دلهاعشق است؟؟؟يا وابستگي؟؟؟

مهر است يا ترحم؟؟؟

ازاديست يا زنداني در قفس دل؟؟

اياوفاي به عهديست كه هرزمان توانايي شكستن ان را دارند يااينكه وفاي به دليست كه اگر روزي شكست ديگر مثل اول نخواهد شد...

اي كاش ميدانستيم ...اي كاش نداي درون انسان ها را شنيده ميشد...اي كاش همه ي عشق هاي زميني جاودانه بود تا ما را به مقصد واقعي برساند ......شب...شب به انتهاي شب به عرش برساند ...

اي عاشقان..ببينيد چه ميكنيد هشيار باشيد در اين شب ... عهدي را بدهيد كه ميدانيد ميتوانيد به ان پايبند باشيد پاي برگه اي را امضا كنيد كه

مطمئن باشد هميشه در دل جاودانه خواهد ماند برگه اي كه در ان نشاني از وابستگي... دل خستگي...دل زدگي يااسارت روح و تن نباشد

اه....باز سرزمين دلم ندايي عاشقانه سر ميدهد اهنگي اسپانيائي كه درد و غم در ان موج ميزند ولي مثل مردم كشورش در اوج لحظات

بيقراري در سخت ترين لحظات شادترين ترانه را ميخواند ولي باز پر از دردند...پر از نگفتن...پر از سكوت هاي غمبار.

 

حال ديدگاهي چند از عشق:

عشق چيزي نيست كه احساس كنيد كاريست انجام دادني

" ديويد ويلكر سن"

يكديگر را دوست بداريد اما از عشق زنجير نسازيد

"جبران خليل جبران"

عشق تقدير غير قابل پرهيزي است

و از آن به هيچ سرا مارا توان گريختن نيست

زيرا نه در مرگ و نه در زندگي
از بيکران عشق

فراتر نخواهيم رفت

و باز به همان جا مي رسيم

که عشق ما را به آن سو مي کشد

الان هم به مناسبت اين شب چند نمونه سخن زیبا و ارامش بخش برای دوستان خوبم وتمام عاشقان دنیا...

كنارم نشسته اي چشم در چشم من در ساعت شنی اب می ریزم شاید این احساس جاودانه شود!!

**********************

دستهای تو توانایی ان را دارد که مرا زندگانی بخشد...... چشم هاي تو به من مي بخشدشور عشق و مستي را..و تو چون مصرع شعري زيبا سطر بر جسته اي از زندگي من هستي...

**********************

دفتر عمر مرا با وجود تو شكوهي ديگر...رونقي ديگر هست...مي تواني تو به من زندگاني بخشي ...يا بگيري از من آنچه را مي بخشي...

**********************

نظم عمومي وجودت را بر هم زدم

بند چشمانت را هزار بار از اشك تر كردم

زندانيان ديگرت را فراري دادم

عاشق اشوب گر تو اين جاست

مرا به انفرادي قلبت بيانداز

!!!!!!

**********************

قلبي داري به وسعت هفت دريا

و بي نهايتي اسمان ها

بايد منطقي باشيم

حق داري اگر دلت برايم....

تنگ نميشود.

**********************

در اغاز راهم

مي خواهم زندگيم را به كلي دگر گون كنم

شايد دير زماني بيايد

شايد غمگين شوم

شايد خطر در كمين باشد

و رنج هايم هر دم فزون تر گردد

ولي با همه ي اينها

يقين دارم موفق خواهم شد

چرا كه تو با مني

حامي مني

در لحظات خوش

و ناخوش...

واين چه دلگرم كننده است

دوستت دارم

...

**********************

افق روشن:

روزي ماكبوترهايمان راپيداخواهيم كرد

ومهرباني دست مرا خواهدگرفت.

روزي كه كمترين سرودبوسه است

وهرانسان

براي هرانسان

برادري است.

روزي كه ديگردرهاي خانه شان رانمي بندند

قفل افسانه اي است

وقلب براي زندگي بس است.

روزي كه معناي هرسخن دوست داشتن است

تاتو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي.

روزي كه آهنگ هرحرف،زندگي است

تامن به خاطرآخرين شعر،رنج جست وجوي قافيه نبرم.

روزي كه هرلب ترانه اي است

تاكمترين سرود ، بوسه باشد.

روزي كه توبيايي ، براي هميشه بيايي

ومهرباني بازيبايي يكسان شود.

روزي كه مادوباره براي كبوترهايمان دانه بريزيم...

ومن آن روز رانتظارميكشم

حتي روزي كه ديگر نباشم

|+| نوشته شده توسط حمیده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 1:28  
 

سلام عزيزان ...خوبيد؟؟؟

                                                                                                                                                                       سخن اول:

بچه ها امتحانات تمومممممممممممممممممممممم   شد با هر چي بدي و خوبي بلاخره تموم شد

ميخواستم بهترين باشم كه فكر نكنم بشه.....خيلي ناراحتم اما خوب من تلاش خودم را كردم

 

هر چه پيش ايد خوش ايد

 

اين چند تا امتحانات اخري خيلي انرژيمو گرفت اما ...نميدونم بستگي به نمره دادن اين  استادهاي

لجباز داره.....

برام دعا كنيد..دارم ديوونه ميشمممممممممممممممممم از بس نمره هامو ميشينم مثل بچه هاحساب ميكنم اما ديگه چه كنيم ترك عادت موجب مرض است و من تا حالا نتونستم تركش كنم هر چند

خيلي هم رنج ميكشم ..اما خوب ديگه من اينجوريم....

                                                                                                                                                                   سخن دوم:

تا يادم نرفته بگم كه براي تعطيلات ترم با دو تا از دختر خاله هايم عازم سفر به بندر عباس خانه ي

خاله جونم هستيم  ميخواستم اين را بگم كه اگه يه مدتي نبودم و حال و احوالي از شما نپرسيدم 

 بعد كه اومدم از من دلخور نشين... اما شما سر زدن به وب سرزمين دل فراموشتون نشه ها... منم

 سعي ميكنم حتما در بندرعباس بازم جوياي حالتون بشم...

                                                                                                                                                                  سخن سوم:

ميدونيد بدترين قسمت اين سفر كجاست؟؟ اخرش كه برگشتنمون ميخوره به شب ولنتاين و من كه ميخواستم يه پست ويژه داشته باشم نميتونم اين كار را انجام بدهم اما فرداي اون روز حتما مييام  پس يادتون باشه بهم سربزنيد

                                                                                                                                                             سخن چهارم:

راستي سو غاتي چي بيارم براتون؟؟؟توي نظرات بگين

 از كجا معلوم شايد براتون خريدمممم

                                                                                                                                                                  سخن پنجم:

راستي دوستان پست بعدي كه در مورد ولنتاين ميشه با يك اهنگ جديد وبم را اپ ميكنم  اهنگي

 از يك خواننده معروف كه فكر نميكنم كسي بتونه حدس بزنه راستي بياييد يك مسابقه براي اولين بار در سرزمين دل بگذاريم ببينم چه كسي برنده ميشه.. سوال مسابقه هم همين است شما فكر ميكنيد

 اهنگ وبم از چه خواننده اي است؟؟؟خارجي است يا ايراني؟؟؟هر كسي بتونه حدس بزنه يك سوغاتي خشگل براش از بندر مييارم..چطوره؟؟

پس حتما توي نظرات چيزي كه به ذهنتون ميرسه را بگين چون ممكنه جواب اصلي باشه...به نظر شما

 به اين فضاي سرزمين دل چه اهنگي ميخوره؟؟

حدود 10 روز فرصت داريد...

                                                                                                                                                                سخن ششم:

راستي حتما دوستان قديمي از اين اپ من تعجب كردند ميدونيد چرا؟؟چون سرزمين دل هميشه

غم توي تمام حرفاش موج ميزد الان هم همينطوره ولي سعي كردم غم رايه جوري توي نوشته هام

پنهان كنم همون طوري كه هميشه توي ظاهر پنهون كردم.....

 

الان هم در خلاصه ي اين پست چند مطلب در مورد طنز و حكمت مينويسم كه به نظرم جالب بود

 

طنز و حكمت

 

چطور است كه مردم حرف زدن با دهان پر را بي ادبي تلقي مي كنند ولي حرف زدن با كله ي خالي را عادي ميدانند؟؟؟!!!!

 

پيش از ان چه به دهانت ميرود نگران باشي به انچه از دهان بيرون مي ايد(سخن) بينديش

 

ان جا كه همه مثل هم فكر ميكنند هيچ كس فكر نميكند...

 

وقتي كسي ميگويد قضيه اصلا پول نيست موضوع يك مطلب اصولي است...اصل قضيه پول است!!!!

                                                                     

 تاريكي و سكوت شب زيباست به شرطي كه در ان روشن فكر كني

                                                                                                         

 

|+| نوشته شده توسط حمیده در شنبه چهاردهم بهمن 1385 و ساعت 0:33  
 ياصاحب الزمان....

عزيزانم باز هم سلام گرم سرزمين دل را كه دوستدار تك تكتون است را پذيرا باشيد

 

ببخشيد كه مدت طولاني نتونستم اپ كنم

دوستان  فكر مي كنيد الان توي اوج امتحانات چي ادم را اروم ميكنه ؟(چون ميدونم بيشتر دوستان

 

 دانشجو هستند گفتم)امشب ميخوام پستم را اختصاص به درد و دل با مولا وسرور همه ما اقا امام مهدي

 

 (عج الله )بدهم كسي كه ناخوداگاه بدون اينكه ما بفهميم يا بدونيم دليل تمام روز و لحظات دلتنگيمون غيبت طولاني اوست.....

خوب سخن را كوتاه ميكنم تا بتونيد با عشق اين مناجات خالصانه را بخونيد

 

 

گاه ميا 

            گاه مرو                      خيز وبه يكباره بيا

هر شب جمعه چشم انتظار  نظاره گر اسمانم و به دنبال ستاره ي تو ميگردم صبح ميشود و همه ي ستاره

 

 ها محو ميشوند اما ميدانم كه ستاره ي تو در روشنايي روز نيز با سوسويش به عالميان چشمك

 

ميزند.چشمانم پر از اشك مهتاب ميشود و حسرت گداخته خورشيد دلم را ميسوزاند و هنوز نگاهم را از

 

اسمان دور نكرده ام و لحظه ي حضور سپيدت را انتظار ميكشم.

 

اقا جان!تو نيامدي و جهان بي قرار ترين روزهايش را سپري ميكند.

 

رد پاي حضورت را بر سنگفرش خيابان ها احساس ميكنم.

 

اي موعود اخرين! هستي ات وجودت زيباترين احساس زمين است كه اگر نبودي زمين لحظه اي تاب بي

 

تو بودن را نداشت و اهلش را در خويش فرو مي برد.

اي هستي محض! دستان گرم تو را احساس ميكنم در لحظات ناب  دعا در التهاب گرفتاريها .

 

اشك هايت را ميبينم در سكوت لغزش و در فراموشي گناه...مولاجان ان روز كه تو بيايي پرده هاي ضخيم

 

 جدايي كنار خواهد رفت و چشمان عاشقانت از نورانيت وجودت روشن خواهد شد.

 

ان روز كه پژواك نداي "انا المهدي"را كوهها در جهان پخش كنند صنوبر هاي عاشقي جاده ي مه گرفته

 

 ي انتظار را به استقبالت خواهند دويد ان روز كه تو بيايي خورشيد روشن ترين روزش را سپري ميكند.

 

كاش ميشد بيايي و بر دل هاي يخ زده و اسير سرماي زمستان زمان بتابي و با گرماي وجودت سيل  اشك را جاري سازي.

 

  

 

بغضي درون حنجره ام جا گرفته است

 

تنهاييم بدون تو معنا گرفته است

 

چيزي شبيه جادوي چشمت كه ديدني است

 

در كنج خلوت من پا گرفته است

 

باور نمي كني ...نكن اما بدان كه سخت

 

كارم ز عشق پاك تو بالا گرفته است

 

عشقم كشيده با تو كمي درد و دل كنم

 

اخر دل من از غم دنيا گرفته است

 

برگرد اي زلال محبت كه دوري ات

 

حال تمام اينه ها را گرفته است

 

در پهنه ي دلم غم تو موج ميزند

 

حتي براي تو دل دريا گرفته است

 

يك بار هم شده تو به حرفم بها بده

 

اين دل بهانه ي گل زهرا گرفته است.

 

واينك در خلاصه:

دل تنها يادگاري است كه از بهشت گمشده با خود به زمين اورده ايم.هرگاه در مسير زندگي گم شدي و